مدح و ولادت حضرت امام رضا علیهالسلام
دل از جهان بـریده؛ به اینجا رسیدهام یک عـمر بال و پـر زدم اما رسیدهام این قـطـعه با تمام زمین فـرق میکند از فرش تا به عـرش مـعـلّی رسیدهام با قلب من سکوت حرم حرف میزند اینجـا به درک عـالـم مـعـنا رسـیـدهام از این به بعد صحبت لبتشنگی خطاست وقـتـی به پـایبـوسـی دریـا رسـیـدهام کی بی شفای این دل درمانده میروم وقتی میـان صـحـن مسیـحـا رسـیدهام من از خدا به غیر تو چیزی نخواستم با یک نگـاه خـود بـگـو آیـا رسیدهام؟ توفیق خاکبوسی تو لطف خواهریست اینجا به فضل دخـتـر موسی رسیدهام قـلـبـم کـبـوتـر حـرم زیـنـب قـم اسـت در هر سلام منتـظر یک علیکُم است مـهـر تـو را زلالی بـاران نـوشـتـهاند فردوس را، ز خاک خراسان نوشتهاند با هـر تـرنـمِ «وَ أنا مِـن شُـروطِـهـا» حُـبّ تـو را قـبـولی ایـمـان نوشـتـهاند ای مـهـربان! تـبـسـم هـر روزهٔ تو را صبـح سـپـیـد مـردم ایـران نـوشـتهاند در سـایهٔ تـجـلی شـمـسالشـمـوسیات خورشید را چراغ شبـسـتان نوشتهاند وقت طواف قـبـلـهٔ هـفـتم رسیده است ما را، ز خـیل گوشهنـشینان نوشتهاند بسته به چشمهای تو شد سرنوشت ما یک خـندهٔ رضایت تو شد بـهـشت مـا هر کس به یک نگاه تو دل داد، یا رضا از بـنـد غـصـههـا شـده آزاد یا رضـا بـار نـخـسـت از ســوی آزادی آمــدم امـا دلــم بـه دام تـو افــتــاد یـا رضــا از مـرقـد کـریـمـه رسـیـدم که شد دلم یک یا کـریم صحن گُهـرشاد یا رضا با هر فـراز جامعه شد هـمصدای من در صحن جامع رضوی، باد یا رضا بـال و پـر دلـم شـده آیــات مـهـر تــو در بیـن حـجـرههـای پـریـزاد یا رضا در صحن انقـلاب تو، شد منـقـلب دلم از بس کـنـار پـنـجـره فـولاد یا رضـا حرف از زیارت و حرم و کربلا زدم گـفـتم ز عـیدی و شب مـیلاد یا رضا من دست خالی آمدهام توشه دست توست اذن طواف کعبۀ ششگوشه دست توست بـنـد آمـده زبـان ز شـکـوه زبـانـزدت بـسته دخـیل، عـالم هستی به گـنـبـدت بـابالاجـابـت هـمـۀ اهـل عـالـم است حلقه به حلقه، پنجـره فـولاد مـرقـدت بر تار و پود فرش حرم خورده دل گره از بس گرهگشا شده هر رفت و آمدت «باب الجواد راه ورودی به قلب توست» امشب شـفـیـع ما شده جـود مـحـمـدت تا هست روضهٔ تو، به جنت چه حاجتیست؟ دارد بهـشت، حـسرت دیدار مشهـدت بیتالـحـرام در نـظـرم جـلـوه میکـند وقت طواف ارض و سما گرد گنبدت دارد زیــارت تـو ثــواب هــزار حـج جـانـم فـدای نام تو «یا ثامن الحُجج» ای آفـتـاب جـود و سخـا أیها الـرئوف آئـیـنـهٔ امـیــد و رجــا أیـهـا الـرئـوف تـو مـلـجـأ تـوسـل هر دلشـکـسـتهای امـشب بگـیـر دست مرا أیها الـرئوف دیدم به محضر تو رسیدهست شاعری حتی گـرفـت از تو عـبـا أیها الرئوف خود را به حلقههای ضریح تو بسته است درمـانـدهای بـرای شِـفـا أیها الـرئوف در این حـرم مـلائکـه هم از نگـاه تو دارنـد الـتــمـاس دعــا أیـهـا الـرئـوف میگفت عـارفی که خدا را قـسم دهیم امشب همه به حق تو یا أیها الـرئوف حـالا کـنـار پــنــجـره فــولاد آمــدیــم با اشک و آه و شور و نوا أیها الرئوف اذن عروج، اذن رهایی، به دست توست جـا مـانـدهایـم از شـهـدا أیها الـرئـوف ما را به روز حشر و جزا روسپید کن این کشتگان عشق خودت را شهید کن |